نویسنده بزرگ- قسمت دوم

- بالاخره چی شد؟ میگی یا نه؟ دل از حلقم در اومد.

- صبر کن حداقل تا آخر این فصل بنویسم بعد. نمی شود که خط به خط که می نویسم بدم دستت بخونی.

- چرا نمیشه؟ من همینطوری اش رو دوست دارم. داغ داغ. از تنور در اومده.

- شما خیلی چیزها دوست داری. پاشو برو بذار به کارم برسم.

- بخدا زودی می خونم میرم..قول میدم ...

- گفتم نه. اینقدر هم به موهای من ور نرو ،‌خر نمیشم.

- نادر...

- .... بیخود چشماتو اینجوری نکن گفتم فایده ای ندارد...نکن، اِ... نکن سارا...اِ...سـ.... سار...ا...

****

- اینجوری که خیلی آب دوغ خیاری شد.

- ببین! واسه این چیزهاست نمیدم بخونی ها..

- خوب می خواستی ندی. من که نمی تونم بخونم بعدش هیچی نگم. باید نظرم رو بگم.

- بابا جان، من لامصب لابد یه چیزی توی سرم هست که شروع کردم به نوشتن. اینطوری که تو هی وسطش از خودت ایده می پرونی من گه گیجه میگیرم. می فهمی؟

- خوب باشه. ایده نمی دم. فقط بگم که اینطوری خوب نیست. اینکه اشکالی ندارد. راستی تا یادم نرفته بگم مامانم گفت فردا شب علی اینها رو مهمون کردن ما هم بریم. آخه خوب خودت ببین، دختره -نوشین- یه عمری عاشق این سامان بوده، اما نمی گفته. همه قشنگی و کشش قصه ات هم به همینه که این دوتا هیچکدوم به روی هم نیاوردن همدیگه رو دوست دارن. سامان هم که رفت اون لیلا رو گرفت، حالا یک کاره این وسط چرا خرابش میکنی؟ آخه من اگه جای نوشین بودم دیگه میمردم هم به سامان نمیگفتم دوستت داشتم. که چی؟ پسره رفته زن گرفته اونوقت.... نادر؟ نادر تو اصلاً به حرفهای من گوش میکنی؟

- نه عزیزم گوش نمیکنم.

                                                ....... ادامه دارد .......

/ 16 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندا

هرا زود زود بنویس ... انقده ما رو دق نده! ما منتظریمممممممممممم ما=ندا و ندا و ندا[نیشخند]

عادل

بعضی وقتها صداقت جواب میده.مثل سطر آخر که میگه نه! گوش نمیکنم!!!

سارا

سلام داستانت گیراست آدم دوست داره ادامه بده .به من سر بزن اگه فرصت کردی خوشحال میشم.

پرند

... اینجوری که کوتاه کوتاه مینویسی خیلی خوبه آدم مجبور میشه تند تند سر بزنه[چشمک]

سمیه

به آقای امیدخان یگانه:[عصبانی] داستانت قشنگه ..حتمن این یارو سامانه و داره داستان خودشو میگه ..آخرش لو میره[خنده]

گیتی

اقا ما حس خوبی نداریم خب اول باید پیغام مونو بنویسیم بعد تایدد بشه یعد ببینیمش... می خوام پیغام مونو همومن لحظه که می گیم ببینیمش... [نیشخند]

یاسمن

هرا جون ... قسمت سومش هنوز آماده نشده ... بابا من از پریروز اینجا منتظرما ... خسته شدم . لااقل برای مشتاقان نوشته هات یه چند تا صندلی بزار بشینن ...[نیشخند][چشمک][گل]

پرند

[خنده] نه عزیزم گوش نمیکنم! چه جسارتاااااا[نیشخند]

ندا

[منتظر] تشریف اووردین یا هنوز خونه نیستین؟