سال نو... کفش نو

امروز صبح که ایمیلم رو باز کردم، طبق معمول نصف بیشترش رو نخونده Delete کردم، ولی خوشحالم که سه چهارتاش رو خوندم. متن زیر یکی از همون سه چهارتا ایمیل است که اگه نخونده پاکش میکردم هیچ وقت خودم رو نمیبخشیدم، هرچند اونجوری هیچ وقت نمیفهمیدم که چی تو ایمیل بوده که بخوام خودم رو ببخشم یا نبخشم!.... به قول خارجی ها anyway ... بیاین سال نو رو با کفش نو شروع کنیم....
 

 
 
دلبسته ی کفشهایم بودم. کفش هایی که یادگار سال های نو جوانی ام بودند
دلم نمی آمد دورشان بیندازم .هنوز همان ها را می پوشیدم
اما کفش ها تنگ بودند و پایم را می زدند
قدم از قدم اگر بر می داشتم زخمی تازه نصیبم می شد
سعی می کردم کمتر راه بروم زیرا که رفتن دردناک بود
 
================================

می نشستم و زانوهایم را بغل می گرفتم
و می گفتم:چقدر همه چیز دردناک است
چرا خانه ام کوچک است و شهرم ودنیایم

می نشستم و می گفتم : زندگیم بوی ملالت می دهدوتکرار
 
==============================
.می نشستم و می گفتم:خوشبختی تنها یک دروغ قدیمی است
می نشستم و به خاطر تنگی کفشهایم جایی نمیرفتم
قدم از قدم بر نمیداشتم .. می گفتم و می گفتم
 
=========================
......... پارسایی از کنارم رد شد
عجب ! پارسا پا برهنه بود و کفشی بر پا نداشت
مرا که دید لبخندی زد و گفت: خوشبختی دروغ نیست
اما شاید تو خوشبخت نشوی زیرا خوشبختی خطر کردن است
و زیباترین خطر..... از دست دادن
 
==============

تا تو به این کفش های تنگ آویخته ای ....برایت دنیا کوچک است و زندگی ملال آور
جرات کن و کفش تازه به پا کن.شجاع باش و باور کن که بزرگتر شده ای
 
==============
رو به پارسا کردم ، پوزخندی زدم و گفتم
اگر راست می گویی پس خودت چرا کفش تازه به پا نمی کنی تا پا برهنه نباشی؟
 
==============

پارسا فروتنانه خندید و پاسخ داد :من مسافرم و تاوان هر سفرم کفشی بود
که هر بار که از سفر برگشتم تنگ شده بود و
پس هر بار دانستم که قدری بزرگتر شده ام
 
==============
هزاران جاده را پیمودم و هزارها پای افزار را دور انداختم
تا فهمیدم بزرگ شدن بهایی دارد که باید آن را پرداخت
 

حالا دیگر هیچ کفشی اندازه ی من نیست
 
======
 
وسعت زندگی هرکس به اندازه ی وسعت اندیشه اوست
/ 6 نظر / 17 بازدید
ماشا

سلام دوست من. مدتهاست که منتظرت هستم و چشم به راهت. هر بار به خود گفتم من از یادت نمیکاهم!! اما خبری از تو نیست انتظار من به گل نمی نشیند چرا؟ میخواهم دستی به لینکدونی دوستان بکشم و سر و سامانش دهم. به احترام دوستی و مهربانی ات نمیتوانم لینکت را پاک کنم.اما از اینکه مدتهاست به من سر نمیزنی دلگیرم. به دیدارم بیا و چراغ چشمم را روشن کن. اگر نه ...........با عرض پوزش بسیار......شرمنده.

عابد

سلام به شما هم وطن گرامی یکی از اشعر شما رو تو سایت کلوب خوندم بسیار زیبا بود زیبا و با احساس قلم میزنید[گل]

بغض کهنه

سلام دوست خوبم از وبت لذت بردم اگه مایل به تبادل لینک بودی خبرم کن[لبخند]boghzekohne.persianblog.ir

دریا

این مطلب جزو اولین مطالبی است که توی وبلا گم گذاشتم .... از بسکه قشنگه.......[مغرور]