گاهی دلم برای خودم تنگ می شود...

دیگه خودم رو یادم نمیاد. کارهام رو ، علاقه هام رو، عادتهام رو ... اصلاً شک میکنم که من قبلاً این کارها رو می کردم، فکر میکنم تو یک کتاب خوندم و قهرمانش یکی دیگه بوده. بهم حق بدین. دیوونه نشدم. اما آخه اینی که هستم اصلاً شبیه اونی که بودم نیست...

این روزها

یجای آخرین نمایشنامه ترجمه شده، گزارش فروش tiket ها رو می خونم.

 بجای حساب کتاب خرج پلاتو و وسایل صحنه و دستمزد بازیگرها، تو فکر حقوق پرسنل و اضافه کار و پورسانتم...

بجای گرفتن آمار کارهای خوب روی صحنه، سراغ آخرین تور و نرخ هتل رو می گیرم.

 بجای پیدا کردن یک دوست تو کار جشنواره برای گرفتن بلیت، دنبال یک tiket free تشویقی می گردم.

بجای متن نمایشنامه و دیالوگهام، کد airline ها رو حفظ می کنم.

بجای cd های افکت و موسیقی متن تئاتر، ماشین حساب و خودکار تو کیفم می گذارم.

نمی دونم این که این روزها داره جای من زندگی می کنه کیه ؟ چی از جونم می خواد؟ چرا اومده و زندگی ام رو بهم زده؟ اگه این منم، پس اونی که اون موقع ها بودم کی بود؟ کجاست؟ می دونم هنوز هم هست. می دونم نمرده. چون هنوز هم وقتی یک بروشور رو کف سالن مترو پیدا میکنم، از ته وجودم داد می زند و خودش رو تیکه تیکه میکنه تا سرکی به بروشور بکشد، ببیند کار کیه؟ بازیگراش کی هستن؟ کجا اجرا می ره؟ چند شب اجرا می ره ....

دیگه هیچی نمی دونم. فقط اینو می دونم که یا همین روزها می کشمش که خیالم راحت باشه نیست، یا برش می گردونم. چون خیلی دلم براش تنگ شده. برای خودم ، من، منی که بودم .... 

 

/ 17 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندا

هرا؟ اومدی ایران؟ یعنی دیگه نمیری دبی؟ منم دلم برات تنگ شده.. برا همون هرایی که فیگور میگرفت جلوی لنز دوربین خواهرش توی آتلیه..برای هرایی که همش هی آدمو با جشن و مهمونیای وبلاگی سوپرایز میکرد.. برای هرایی که هی فرت وفرت جایزه میگرفت برای نمایشنامه نویسی و اینا.. هرا جونم [بغل]

آ * ن * ت * ی * گ * و * ن * ه

همیشه زندگی اونطوری که آدم دوست داره پیش نمیره ... گاهی هم آدم باید به جریان زندگی تن بده ... ولی خلاف جهت آب شنا کردن این حس خوب رو به آدم میده که خودش برای زندگیش جنگیده ... تلاش کن ... چیز هایی رو که فراموش کردی دوباره به خاطر بیار...

جوجو

سلام هرا جونم...خوبی....هرا جون...تو دیگه چرا..با اینمدت کمیه که باهات اشنا شدم ولی فکر میکنم که خیلی وقته میشناسمت..هرا جونم من با انتیگونه موافقم...همیشه زندگی که اونطوری که ما میخواییم پیش نمیره و همه چیز اون طوری که ما پیش بینی کردیم پیش نمیره....ولی تلاش نمیذاره ادم بپوسه...توکل به خدا....موفق باشی دوست جون...فعلا.

یاسمن

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ... سلام قاصدک خانوم ... خوبی گلکم ... [قلب][بغل][گل]

عادل

خیلی وقتها خودم رو گم می کنم .... نمی دونم کیم و چیم و دنبال چیم! این موقع ها خیلی زندگی عوض میشه؛ میشه حرکت بی معنی عقربه ها و گذشت بی فایده زمان ....

زهره

مطمئنم به زودی پیدا میشی. همین جاهایی خوب اطراف ذهنتو بگرد ...

تی تی

گاهی انقد غریبه میشیم که خودمونم ،خودمونو نمیشناسیم سلام [گل]

سارا

سلام همه ما گاهی دلمون برای خودمون تنگ می شه. این چیزی عجیبی نیست

نوستالوژی

الهی دورت بگردم هرا جونم ....بسه دیگه غمگینمون میکنیا!

تهمینه

خوبی اشکال نداره بالاخره نشون میده که زنده ای شاد باشی