همه شما ...

تمام نوشته هایم را یک بار دیگر خواندم

تاریخ هایشان را جابجا کردم

دیدم انگار فرقی نمی کند

می شود "USLESS " را برای تو نوشته باشم، "آفتاب که آمد گمم کردی" را برای او

"من به جای تو" را برای دیگری و یا حتی " Run Away" را برای ...

تازه فهمیدم

که همیشه قصه همان قصه بوده،

همان شروع، همان پایان

فقط قهرمان ها عوض شدند

او رفت دیگری آمد

دیگری رفت تو آمدی

یک روز هم می شود که تو می روی.

ولی می خواهم این بار دیگر کسی نیاید

می خواهم این کتاب تکراری را ببندم،

خودم باشم و خودم.

می دانم که می شود

فقط اگر بتوانم به خودم حالی کنم

 دیگر دوست داشتن همه شما کافی است . . .

/ 4 نظر / 13 بازدید
یاسمن

بعد از خوندن این پستت و در حال حاضر فقط دوست دارم بغلت کنم ............ همین !

عادل

تو تغییر نکردی ... ذات آدمی همینه .... وقتی کنار یه گل خوشبوئه بو میکنه ... وقتی کنار یه ظرف خوشمزه غذاست، گرسنه ش میشه و وقتی لب دریاست دوست داره آفتاب بگیره ..... این تغییر و سازگاری ذات آدمه ....

شعله

خیلی متن هات قشنگه