نویسنده بزرگ - قسمت چهارم

- اینها برای من نون و آب نمیشه.

می شنید که داره غر می زند اما نمی خواست بشنود. مسئله اینجا بود که می دونست داره راست می گه. ترجیح داد بزند به در شوخی و سر و ته یه دعوا رو همینجا هم بیاره.

- قبض آب و که تازه دادم.

- نادر... مسخره بازی درنیار اعصابم بهم می ریزه ها! توروخدا بفهم. زندگی خرج داره. تازه من زن ولخرجی نیستم،بخدا نیستم، خودت هم می دونی. اما دیگه نمیشه که آدم نیازهای اولیه اش رو هم نداشته باشه. که چی؟ شوهرم نویسنده است!

- اینقدر شلوغش نکن دیگه تو هم...کم و زیادش یه جوری سر می کنیم تا سر برج.

- نادر؟؟!!!! باز تو خودت رو زدی به اون راه؟ اصلاً فکر کن اون پول رو نداشتی. سود پول که نشد درآمد !  آقاجان، بازاره دیگه. یه روز خوبه یه روز بده. اومدیم و پولت سوخت شد. یارو ورشکست شد. چه می دونم... دزد از آب دراومد. اونوقت چی؟ می خوای چه خاکی به سرمون کنی؟

- من امروز فردا کتابم تموم میشه. تو که می دونی، این فروش میکنه!

- یه ساله داری همین رو میگی! می خوام صد سال تموم نشه! انگار چاپ کردی و مثل اون های دیگه موند رو دستت.

- این فرق میکنه. رمانه. رمان عشقی. رمان عامه پسند. فروش میره.

- خوب مگه اون یکی مجله بود! هی میگه رمانه. رمانه.

- حالا اصلاً هرچی. یعنی ما تا سر برج نداریم بخوریم؟ اینقدربدبخت شدیم؟باشه. الان می رم بالا از مامان دستی میگیرم. ببینم بازم حرف داری یا نه.

- نادر!! بخدا رفتی در خونه مامانت نرفتی ها!

- خوب چیکار کنم؟ تو بگو من چیکار کنم، من همون کار رو بکنم. میگم از پول خودت بده، میگی ندارم. میگم سر برج، میگی دیره. میگم قرض کنم ، می گی نه!

- بابا من خیر سرم شوهر کردم! قبض مبایلم رو خودم می دم، پول کلاسهام روخودم می دم. دیگه چیکار کنم؟ اگه قرار بود رخت و لباس و خرج خونه و کوفت و زهرمار هم با من باشه که می موندم خونه بابام. اونجا لااقل بابام خرجم رو می داد.

- سارا توروخدا دستهات رو از کمرت بردار. شدی شبیه قمر خانوم. این چه ژستیه؟ با لبخند هم میشه حرف زد ها .

- این ژست یه زن با اعصاب بهم ریخته است! عزیزم، پاشو ...برو ... سر کار ! اینم با لبخند. خوب شد؟

- ای بابا، من نمی تونم هم برم سر کار هم بنویسم. جور در نمیاد. رشته حس دراماتیکم از دستم در میره. نمی تونم بنویسم.

-خیلی پررویی بخدا. تو که اینجوری بودی میخواستی زن هم نگیری به حس دراماتیکت خدشه ای وارد نشه.

خیلی ساده ، جوابش این بود : "اشتباه کردم! نباید زن می گرفتم. " اما هرچی فکر کرد دید نمیتونه این رو بگه. هرچی باشه اون بود که پاپیچ زندگی سارا شده بود. اون بود که هی حرف ازدواج رو زده بود. هروقت هم این بحث رو پیش کشیده بود سارا می گفت: " دوست باشیم ببینیم چی میشه. " اما اون چون همیشه می ترسید که پای یکی دیگه بیاد وسط، اینقدر اصرار کرد که سارا رو از دست نداد. عوضش این جور وقتها زبونش رو از دست می داد. بنابراین با ملایم ترین صدایی که می تونست از حنجره اش خارج بشه جواب داد.

- من دوستت داشتم سارا.

- . . . داشتی؟

آروم شده بود. باورش نمیشد این همون سارا بود که داشت تقریباً داد میزد. با همین یک جمله به طرز باورنکردنی صداش آروم و دلنشین شده بود. با رگه هایی از غم و حتی کمی هم دلخوری . 

- هنوزم دارم فدات شم... 

-دروغگو.. پس چرا گفتی داشتم؟

-داشتم. دارم. خواهم داشت.

- نادر... من خسته شدم...

دستش رو دراز کرد و موهاش رو نوازش کرد. چقدر این کار رو دوست داشت. همچین دروغ هم نگفته بود. به ته دلش که رجوع می کرد، ... نه ، اصلاً به ته دلش هم نمی رسید، از همین اوایل دلش هم سارا رو دوست داشت. خیلی هم دوست داشت...

/ 9 نظر / 15 بازدید
پريسا اديسه

ببینم این نادر همون فردوسی خودمون نبوده هرا جون ؟

مصطفی

ســـــــــــــــــــــلامی به بزرگی دل کوچک کودکان... ___________________-------- _________________.-'.....&.....'-دوست گرامی ... ________________\.................../وبلاگ شب طوفانی.... _______________:.....o.....o........;منتظر شماست.... ______________(.........(_............) _______________:.....................:اگه قدم رنجه كنيد... ________________/......__........\ _________________`-._____.- لطفی به این بنده کنید... ___________________\`"""`'/ __________________\......,...../و ما رو شرمنده کنید... _________________\_|\/\/\/..__/ ________________(___|\/\/\//.___)خوشحال میشیم... __________________|_______| ___________________)_ |_ (__شما هم خوشحال میشید... ________________(_____|_____)پس یادتون نره... حتما تشريف بيارين! در ضمن لطفا نظر هم يادتون نره http://windynight.persianblog.ir

عادل

این آدمها رو می‌شناسم ... نمی دونم کجا ولی یه جایی تو زندگیم دیدمشون.

پرند

...هم شخصیتها واقعین هو سوژه خیلی ملموسه...[گل]

هومن

سلام خیلی جالب بود آپیدم