Useless

امروز یک قوطی نوشابه شدم که تاریخ مصرفش گذشته  

فرو رفته از فشار انگشت ها

افتادم در جوی آبی که آب نداشت

همینطور مانده ام خاک می خورم

و از موشها می ترسم 

امروز یک کاغذ باطله شدم

 مچاله و نیمه پاره

افتادم توی سطل زباله ای که حالا حالا ها کسی خالی اش نمی کند

با خاک سیگار و لکه های نسکافه روی کاغذها درددل می کنم

امروز لباسی شدم که برای صاحبش کوچک است

در ساک کوچکی زندانی ام

کنار بقیه لباس های نیمداری

تا شب عید اهدایم کنند

امروز آهنگی شدم که دیگر کسی گوش نمی کند

از مد افتاده ام، save شده ام در آرشیو موسیقی

فقط برای اینکه اگر یک روز هوس کردند به یاد قدیم مرا گوش کنند، باشم !

امروز دختری شدم که تو دیگر دوستش نداری

برایت عادی شدم

از خاطرت رفتم ، جزو خاطراتت شدم 

قرار شد حواسم به زنگ تلفنم باشد 

شاید روزی دلت خواست حالی از من بپرسی  ...

/ 21 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

سلام[گل] فقـط یک استـکان چای و یک قنـدان و دیگر هیچ و اشکی می چکد آهسته در فنجان و دیگر هیچ...

جوجو

سلام خوبي...من يه مدتي سرم شلوغ بو د ولي هر چينخونده بودم خوندم.....لابه لاي حرفات يه حس تلخ هست؟ولي خيلي بامفهوم مينويسي....به منم سر بزن

تهمینه

می دونم چه حسی داری کم کم دوباره شاد میشی من به روز شدم (آموزنده!!) خوش باشی

دریاباری

اولین باره که سر می زنم.کلماتتون مثل برفی که رو تن آدم برفیه روتن شعرتون نشسته!عالی بود با اجازه لینکتون می کنم

ندا

[ناراحت]

یاسمن

سلام دوستم ... می بینم که نغمه ی غم انگیز داری گلکم ... چی شده باز به تو [بغل][قلب][گل]