2012

سلام...

خوب من یه یکی دو هفته ای غیبت داشتم. حال و روزم زیاد خوب نبود. چند بار خواستم بنویسم اما ... خلاصه الان بهترم، اگه باید غیبتم موجه بشه برم با ولی ام بیام! اگه قبوله که سلام!

امروز جمعه است اما من کله سحر بیدار شدم. هرچقدر چشمامو فشار دادم دیگه خوابم نبرد. حیفه صبح نازنین جمعه ام که تا لنگ ظهر نخوابیدم.... خوابیدن هم لیاقت می خواد دیگه. بیخیال که شدم اول یه لیوان آب پرتقال و یه کیک ریختم تو شکم بینوام و بعد خیمه زدم رو کامپیوتر و اولین کاری که کردم جواب دادن به کامنتهای دوستای گلم بود.

الان که در خدمتتون هستم. بجز میرا و سپیده که نمی شه براشون کامنت بذارم (و نمیدونم چرا) به همه جواب دادم.

عرضم به حضورتون که طبق آخرین تفکراتم به این نتیجه رسیدم که:

دنیا کلا چیز مسخره و بیخودیه!

زندگی می کنی، می جنگی، می خندی، لذت می بری، زجر می کشی ... که چی؟ که آخرش بمیری و بری؟ که دو متر پارچه بپیچن دورت و بذارن تو یه وجب جا؟

دیشب یک نفر می گفت سال 2012 آخر دنیاست. همه پیشگوها هم اینو گفتن...

و من با خودم فکر کردم اگه واقعاً دو سال دیگه زمان داشته باشم برای زندگی، باز هم اینطوری زندگی می کنم؟ باز هم از کسایی که دوستشون دارم دور می مونم؟ باز هم نمی بخشم؟ باز هم حساب کتاب ده سال دیگه ام رو می کنم و بخاطرش خیلی کارها رو می کنم و خیلی کارها رو نمی کنم؟...

این روزها دارم مدل زندگی کردنم رو انتخاب می کنم. نمیدونم دیره یا زوده یا اصلاً وقتشه... اما می دونم هر تصمیمی که بگیرم و هر راهی که انتخاب کنم، میتونه نابودم کنه، میتونه هم واقعاً راه درستی باشه. پس بهتره دعا کنین نتیجه درستی بگیرم.

الان متوجه شدم این پست واقعاً از اول تا آخر دری وری بیش نیست!!!!‌ از همگی بسیار بسیار عذر می خوام .

/ 1 نظر / 8 بازدید
نولو

از همون اول که اسم وبلاگتو دیدم فکر کردم وبلاگ خوبی باشه به من هم یه سری بزن[خوشمزه]