در شهر

راننده: خانم فقط سریع پیاده شو.

من برای اینکه خدای نکرده در سرعت عملم شکی واقع بشه با یک حرکت اعجاب انگیز در را باز می کنم. در همین لحظه چیزی که ابتدا نمی فهمم چیست با در برخورد میکند. در همان لحظه آن چیز  به ماشینی که کنار خیابان پارک است میخورد و بین در ماشین و من و ماشین پارک شده گیر می افتد. 

عجب... آن چیز موتوری بود با یک عدد موتورسوار !!!

چه جالب همه دارند با هم دعوا می کنند. روی ماشین سفیدی که پارک شده یک خط طولانی سیاه هست که گمانم قبلاً نبوده! پای موتور سوار می لنگد که گمانم قبلا نمی لنگیده!راننده هیستریک است که تا جایی که یادمه قبلاً سالم بود!

من: ببخشید. واقعاً معذرت میخوام. من در رو باز کردم.. شما رو ندیدم....

کسی گوش نمیدهد! همه آدم های حاضر در معرکه  دارند همزمان با هم حرف می زنند.

من : ببخشید...

مردی از لابلای جمعیت (آهسته و زیرلبی): خانم شما برو. برو واینسا ..زود برو..

من هم زود می روم! نیشخند

مردی از لابلای جمعیت: ا...ا... دختره رفت.. کجا؟ در رو باز کردی زدی......

مردی دیگر: به اون چیکار داری؟ ببین آقا راننده نباید وسط خیابون...

و بدین ترتیب من فرار کردم! تو زندگی ام گند زیاد زدم، این هم روش. اما خدایی این یکی خیلی شاهکار بود!

*************

پی نوشت:

1- فرودگاه که نیامدین.. چراغ و نوشته که جایی ندیدم برام زده باشین... گوسفند و شتر که هیچ، مرغ هم سر نبریدین لااقل به احمدی ن‍ژاد رای ندین!

2- این روزها اینقدر در خانه عزیزم که نگو.. لیستی تهیه کردم از غذاهای مورد علاقه ام و فقط طبق میلم انتخاب میکنم کدام را چه روزی هوس کرده ام! ببینم تاحالا کسی یک کاسه پر از مغز فندق و پسته و بادوم و تخمه داده دستتون ؟؟ مامان من این کار رو امروز کرد!!! فقط دارم فکر میکنم این همه تخمه رو چه جوری مغز کرده ؟؟

3- اینکه کم مینویسم فقط یک دلیل دارد: دوستان دنیای واقعی ام به بی معرفتی دوستان دنیای مجازی ام نیستند. از لحظه ای که رسیدم دارن برای دیدنم خودکشی می کنند... یاد بگیرین!

/ 18 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
موسیو گلابی

منظورت چیه الآن؟! یعنی بیایم بگیم خوش آمدی؟!!! دلت خوشه‎ها! من برای بابامم چنین کاری نمی‎کنم، تو که دیگه جای خود داری!!

پريسا

سلاااااااااااااام عزيزم . رسيدن به خير . خوش اومدي . بوس بوس

امید یگانه

سلام هرا خانوم عزیز[گل] راستش من داشتم میومدم فرودگاه به استقبالتون[لبخند]ولی چون کمی تاخیر کرده بودم، تصمیم گرفتم که با موتور بیام که کمتر توی ترافیک بمونم که طرفای خیابون...[عینک] یه دختر خانوم که می خواست از تاکسی پیاده بشه، درو یه دفه باز کرد و من بین در ماشین و ماشین سفیدی که پارک بود گیر افتادم و پام داغون شد[نگران] بعدشم اون خانوم توی جمعیت گم شد و ...[اوه] به هرحال شرمنده شدیم![شرمنده][خجالت][گل]

پارسا

خوب تو به یه نکته توجه نکردی و اون اینکه دوستای دنیای مجازی ات ازت دور نبودن. از پیششون نرفته بودی که لازم باشه بیان دیدنت یا استقبالت یا دلشون برات تنگ شده باشه که حالا خودکشی کنن.

میفروش

سلام . خب تو هواست رو جمع نمی کنی تقصیر ما چیه چرا ماهارو بی معرفت می دونی !؟ لابد باید منتظر بودی بعد از خوردن اون تنقلات برات آبمیوه می آوردیم !؟ آخه میدونی چیه راستش می خواست این کا رو بکنما ولی دیدم شاید یه وقت رودل کنید . برقرار باشید. به امید دیدار[گل]

سارا

سلام خانومی خوبی؟ به به رسیدن به خیر! به به چه دسته گلی! به به چه فراری اما خوشم اومد تا دیگه این راننده ها و موتور سوارها هر کاری که دلشون خواست نکنن.

سمیه

یاد گرفتیم مثل خودت بی معرفتیرو آبجی کوچیکه[قهر] در هرصورت به مام وطن خوش اومدی و خداکنه بمونی[ماچ]

بهار مهرگان

خدا میدونه خیلی دوست داشتم فرودگاه ببینمت . تقصیر خودت شد که شماره پروازو دیر دادی . حالا هم این قدر دوستای حقیقیتو به رخ نکش که کل بچه های مجازی بدجور به غرورشون برخورده ...

بهار مهرگان

از این صحنه ها زیاد میبینی . تعجب نکن . راستی هرا واسه من سوغاتی آوردی یا نه ؟