می خواهم ب ن و ی سم .....

باور کنین امشب به قصد نوشتن یه پست جانانه اومدم ! اصلاً به عشق یه نوشته طولانی و پر مایه در حین اینکه خواهر دوست داشتنی من و ویکتوریا رو می دیدم (اصلاً هم cheap نیستم!!) شام هم خوردم، نماز هم خوندم، تلفن هم حرف زدم، لباس هم اتو کردم ! که برسم الان بیام بنویسم...

اما

اما غافل از اینکه خودم یه خواهر دوست نداشتنی دارم که زودتر از من اومده خدمت جناب کامپیوتر و الان هم به فاصله یک ثانیه می گه پاشو ! پاشو ...

القصه.... با خودم گفتم تا بوده همین بوده و این بنده حقیر دل نازک با گردنی باریک تر از مو فداکاری کرده، امشب هم به هکذا . همین که کامنتی خوندم و این دو خط رو هم نوشتم فعلاً ما را بس...

نه... نه ... بذار بنویسم... یه خط دیگه .... کمک .... می خوام ب ن وی ســــــــــــــــــــــــــــــــــم

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاسمن

[بغل][گل]

عادل

تا بوده همین بوده؛ بعضی وقتها هم همسر عزیزتر از جان همانند یک فرمانده حفاظت اطلاعات سپاه چنان من را از کامپیوتر جدا می کند که یاد کهریزک میفتم ....[زبان]

پارسا

اتفاقا ویکتوریا خوبه و هزار بار از این سریالهای مزخرف تلویزیونی که سالها دیده ایم عمیق تر و آموزنده تر.[پلک]

پرند

گفتند امشب طولانی ترین شب سال است گفتند و من باور نکردم چرا که به شب های طولانی تر از یلدا نیز عادت داشتم گفتند من نترسیدم وقتی همیشه انتظاری بود و صبحی و میدانستم هیچ شبی تا ابد نمی پاید آنچنان که شام ظلم یزید نپایید و محرم ماه عشق آمد (نیلوفر لاری پور)

تهمینه

می فهمم در این مواقع سعی کن محکم تر به کامپیوتر بچسبی شاد باشی

نگاه کویر

سلام از دردی گفتی که همه به اون مبتلان! خوب هم گفتی... از طرف یک همدرد

ندا

سلام هرا جون بد قول خودم[بغل] خوفی؟ شب یلدات مبارک و اینا[پلک][گل]

yalda omidi

یلدا مبـــــــــــــــــــارک[گل]