این پست را نخوانید

دست خودم نبود، یکدفعه به خودم آمدم دیدم دیوانه شدم!

بله، دیوانه . تعجب نکنید... این پست چیزی نخواهد بود به جز یک مشت دری وری از دیوانه ای که هنوز کسی کشف نکرده چقدر اوضاعش وخیم است.

امشب دلم برای ناصر تنگ شده ! حالا اگر گفتید ناصر کیه؟

الف- دوست پسر فعلیم

ب- دوست پسر قبلیم

ج- عشق اسطوره ای زندگیم

د- آبدارچی شرکت ما در دبی

حالا اگر گفتید امشب برای کی گریه کردم؟

الف - برای همان ناصر

ب - برای بامزی

ج -برای امام حسین

د - برای رئیس شرکتی که 8 سال توش کار می کردم، چون بدجوری مریض است

الان دلم می خواست اینجا نبودم. کجا؟ دلم می خواست کجا بودم؟

الف - با دوستهام بیرون و در حال گردش

ب - وسط یک پارتی در حال رقص

ج - با دوست پسرم در حال لاو ترکوندن

د - بستری در یک آسایشگاه روانی

حالم از خودم بهم می خورد. دو ماه است که جز رفتن سر کار و تماشای سریالهای فارسی 1 کاری نکردم. چرا ، عروسی مهناز هم رفتم. مهناز کیه؟

الف- مهناز همان شهرزاد است

ب - مهناز دوستم است

ج -  مهناز خواهرم است

د - مهناز خواهر شهرزاد است

آخه خدای خوب مهربون عزیزم... ناراحت نشی ها، اما خوب اصلاً من چرا به دنیا اومدم؟

الف- برای اینکه مادرم رو حرص بدم

ب - برای اینکه کارخونه شیرین عسل همه کیک های تاینی اش فروش بره

ج - برای اینکه یه هنرمند معروف بشم

د - برای اینکه ندارد. همین است که هست!

گفتم هنر! گفتم هنرمند.... آخ دلم لک زده واسه یه تئاتر خوب.. دلم یه نقش خوب می خواد... چی میشه بهم یه کار بخوره...  اصلاً شاید نشستم یه چیزی نوشتم. اینم بد نیست. ببینم به کجای دنیا برمیخوره اگه من بتونم کتابام رو چاپ کنم؟

الف -به مرفهین بی درد

ب - به انجمن نویسندگان

ج - قاعدتاً به هیچ کجا

د - ظاهراً به همه جا

حالم بدجوری وخیمه نه؟ خودم می دونم. اما آخه تقصیر کیه؟

الف - شمر لعنت الله علیه

ب - "بامزی" که الان چهار ساله رفته پشت سرش هم نگاه نکرده

ج - " Aimer Jusca Lamposible " که الان دو ماهه رفته پشت سرش هم نگاه نکرده

د - این آهنگی که روی وبلاگم است

فکر میکنید من بیشتر از نوشتن توی وبلاگم به چه چیزی احتاج دارم؟

الف - یک فنجان قهوه و استراحت

ب - دو سه عدد قرص  هرچی پام ! (دیاز و کلونازش فرقی ندارد، پام ها را خانوادگی دوست دارم)

ج - مرگ موش

د -یک شات ودکا سیب

اگر من خودکشی کنم چه کسی پاسخگوست؟

الف- شما که این وبلاگ را می خوانید و من را جدی نگرفتید

ب - خانواده ام که نفهمیدند قصد خودکشی دارم

ج - دوستانم که جلوی خودکشی ام را نگرفتند

د - هیچ کس، چون من در بدترین شرایط هم خودکشی نمی کنم.

گفتم دیوانه شدم. نگفتم؟ باور نکردید... پست را تا ته خواندید؟ عجب خیره سرهایی هستید. گفته باشم ، من کوچکترین مسوولیتی در برابر وقت تلف شده شما ندارم! اگر به وخامت اوضاع روحی من پی بردید من از همین حالا آماده ام تحت نظر یک روانپزشک معالجه و احیاناً به امین آباد منتقل بشم!

---------

پ ن : پاسخ تمام سوالها :  گزینه د صحیح است!

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
موسیو گلابی

احیاناً انتقال به امین‎آباد؟ نظر من اینه که در مورد «احیاناً» تجدید نظر کنی، تقریباً حتمیه!

نگاه کویر

سلام 1 2 3 اومدم! هنوز هستی؟ تا10 بشمارم؟ قایم شدی؟ دیدی پیدات کردم! آخه لای غصه و غم و حرف مگه جای قایم شدنه؟!

سکینه

تو اولین دوست وبلاگی من بودی ... با خوندن مطالبت زندگی رو قشنگتر و هیجان انگیزتر می دیدم... دچار روزمرگی شدی .... منم بارها اینجوری شدم... یکم سعی کن کارهای هیجا انگیز کنی... سعی کن انرژیتو تخلیه کنی... مطمئن باش این حالتی که داری از انرژی زیاده.... پست بعدیت پر انرژی باشه[ماچ]

پرند

خدا به حق این ماه عزیز همه مریضای اسلامو شفای عاجل عنایت فرماد!

سبحان

سلام [من نبودم] من که نخوندم اما نگاه کردم و فوق العاده بود [گل]

میـــــــــــــرا راد

ای جااااااااااااااااااان! هرا جونــــــــــــــــم؟ ببین منو نیگا! چشاتو باز کن! حالا دهنتو .... اَ.....! ببین نیگا، اون تو چرک کرده! هـــــــــــــــرا؟!! [بغل][ماچ]

ققنوس

کلی خندوندیم مرسی عزیزم امیدوارم خدا من و همه مریضا رو شفا بده[گل]

آنشرلی

جعبه های بسته بندی شده ... اتاق خالی... منی که تکیه دادم به دیوار صورتی اتاقم ... خاطراتی که از جلو چشام میگذرن ... همه ی روزهایی که تو این اتاق بودم ... ...... سلام خانوم همسایه با نامه ای به اتاق دلتنگم منتظرتم ....

بنده خدا اگر بشود

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/8399/13780926_2369_32k.mp3 فایل صوتی منتشر نشده از رهبری حتما دانلود کنید